عبدالله مستوفى

255

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شبى در رستوران اليزه پالاس هتل كه منزل سفارت ما بود شام ميخوردم ، ديدم سازانف از در درآمد ، لباسش نامرتب بلكه بوى مسكنت و بيچارگى ميداد ، در گوشه‌اى سر ميزى نشسته يك سفارش ارزان پوچى ( مثل حاجى ميرزا محمد فيروزه فروش ) داد و مثل اينكه منتظر كسى است خود را معطل كرد . فكر كردم تلافى خشونتهاى او را بيرون بياورم ، برخاستم بنزديك ميزش آمده سلام و تعارفى كرده گفتم : « مرا ميشناسيد ؟ » با قدرى فكر گفت : « بلى ! شما عليقلى خانيد كه در پطرزبورغ شارژدافر ايران بوديد . » گفتم : « درست همانم ، آيا به ياد داريد كه آن روزها با نمايندگان مللى كه چماق نداشتند دندانهاى حكومت شما را خرد كنند چه معامله ميكرديد و در مقابل هر حرف حساب آنها چه حرفهاى سربالا ميزديد ؟ » گفت : « دوست من ! آن روزها گذشت و روزگار ، مكافات عمل ما را كنار ما گذاشت . » گفتم : « من خيال داشتم بيشتر از اين گذشته را بخاطر شما بياورم ولى حالا كه اعتراف كرديد ، ديگر شما را اذيت نميكنم . به من بگوئيد ببينم فعلا در چه فكريد ؟ » گفت : « ميخواهم براى اين يك مشت بدبختى كه از دست بلشويكها بخارجه پناه آورده‌اند فكرى كنم كه شايد در آتيه بتوانيم از وجود آنها استفاده‌اى براى نجات وطن بكنيم . » ديدم واقعا از غم بىآلتى افسرده و همان مرد خشن سبع قديمى و هنوز هم به خيال اجراى وصيتنامهء پطر كبير است . با او خدا حافظى كرده دنبال كار خود رفتم . مرحوم انصارى را همه ميشناختيم اهل بغض و كينه نبود بلكه اگر ايرادى ميتوانستند بر او بگيرند . نرمى و مماشات زياد و بى مورد او بود . ببينيد خشونت اين مرد چه بوده است كه آن درياى حوصله و درونه و خوش‌فطرتى را واداشته است كه در اين مورد و در چنين حالى با سازانف اين محاوره را مطرح و تشفى قلبى حاصل كند . ولى سياست ، بخصوص سياست خارجى ، كوروكر است ، معلوم نيست حكومت‌هاى ملل ضعيف هم اگر قوت بگيرند با ضعيف‌تر از خود غير از اين معامله كنند . اما تا بفرمائيد يا بنشينيد هست ، چرا بايد آدميزاد بى جهت بتمرك بگويد ؟ حكومت سابق روس از آنها بود كه هميشه بجاى بفرمائيد بتمرگ ميگفت و منتهى التفاتش با ضعفا اين بود كه وزير احمقى كه اسم پادشاه ايرانرا هم ياد نگرفته بود ، بسر ميز شام رسمى يعنى تنها تشريفاتى كه آن هم از طرف سفارت مقيم بافتخار سفير - كبير ايران داده شده است ، بفرستد كه آن درفشانى را در سر ميز شام رسمى بكند ولى براى مستشارى سفارت لندن پاكلوسكى كزل را ميفرستاد كه لياقت رفاقت و همكارى ادوارد هفتم پادشاه انگستانرا هم داشت . براى پيشرفت هر كار انگاره و نظم لازم است بيكارى و انزوا و بالاخره پس‌گرفتن قولى كه بمشير الدوله داده بودم ، مرا باز به خيال تعقيب ترجمهء كتاب انقلاب كبير فرانسه انداخت . ديدم اگر كار منظم را بر خود لازم نكنم ، اين كار خيلى بدرازا خواهد كشيد . بنابراين بر خود مخمر كردم كه روزى پنج صفحه از كتاب اصلى ترجمه كنم كه چهارصد و پنجاه صفحهء باقيماندهء آن در حدود سه ماه تمام شود . از اواخر زمستان شروع به كار كرده باز عادت خوابيدن شبها در نصف شب